بر چشم پاک تو قسم فقط تو بودی تنها کسم
من که از جنس تو بودم پای حرفای تو موندم چرا می گی ناگذیری من که هر چی گفتی خوندم هنوز یادم نرقته تو پر از عاشقی بودی منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم حالا می گی که ترانه ، واسه ما هیچی نداره یادته، یادته ترانه هامو واسه ، خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته چرا می گی تنها هستی من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم من که عشقموعزیزم هرجا تو خواستی کشوندم عاشقی کردی و رفتی ، همه دارو ندارم حالا محتاج تو هستم کاش کاش منم مثل تو بودم کاش از اول می دونستم تو مال دیگرونی کاش از اول می فهمیدم تو با من نمی مونی کاش از اول می دونستم تو سهم من نمیشی کاش می فهمیدم که تو از عشق من،گریزونی از فکر و قلبم تو نمیری که به همین زودی تو اون فرشته پاکی که من فکر می کردم نبودی می دونم هر جا که هستی با هر کسی نشستی به راحتی فراموشم میکنی تو به زودی این همه عاشق بودم ، تو نفهمیدی با تو صادق بودم ، تو نفهمیدی من که عاشق بودم ، تو نفهمیدی با تو صادق بودم ، تو نفهمیدی کاش از اول می فهمیدم تو مغروری کاش می دونستم از دنیای من دوری کاش آروم آروم از قلب من می رفتی چه دروغای شیرینی به من می گفتی... این همه عاشق بودم ، تو نفهمیدی با تو صادق بودم ، تو نفهمیدی من که عاشق بودم ، تو نفهمیدی پ . ن : خیانت خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد !! خیانت تنها این نیست که دستت را درخفا دردست دیگری بگذاری ، خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد ... مرا ببخش بخاطر تمام حرفهايی که به تو نگفتم پ ن : این راز منه . من نه صندوق دارم نه کلید دار یه صندوقم . این درد و دل منه !!! هرگز نشود بیای پیشم بگیری دستای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو تو بی وفا بودی ولی اونکه واست میمرد منم تازنده ام بیادتم اینه کلام آخرم وقتی اونی که همه چیزت بود وقتی اونی که تکیه گاهت بود راحت بذاره و بره و خبری ازش نشه چه همدم بافاو تری هست از یه پیک مشروب همدمی که زمانی که باهاشی همه غم هاتو از یادتت می بره چه همدم بافاویی این مشروب پس به پاکی مشروب قسم که دوست دارم تذکر : یه عکس و مفهومش همینو بس الفبای عشق باردگر نامه تو بازشد مستي ام از نامه ات آغازشد نام خدازيور آن نامه بود من چه بگويم كه چه هنگامه بود؟ بوسه زدم سطر به سطر تو را تا كه ببويم همه عطر تو را سطربه سطرش همه دلداگيست عطر جوانمردي وآزادگيست عطر تو در نامه چها ميكند غارت جان و دل ما ميكند ازغم خود جان مرا كاستي بار دگر حال مرا خواستي بي تو چه گويم كه مرا حال نيست مرغ دلم بي تو سبكبال نيست هرچه كه خواندم دل تو تنگ بود حال من و حال تو همرنگ بود بي تو از اين خانه دل شاد رفت رفتي و باز آمدن ازياد رفت هركه سر انگشت به در مي زند جان و دلم بهر تو پر ميزند بي تو مراروز طلايي نبود فاجعه بود اين كه جدايي نبود چون به نگه نقش تو تصوير شد اشك من از شوق سرازير شد اشك كجا گريه باران كجا ؟ باده كجا نامه ياران كجا ؟ برسر هر واژه گلي ريختي شوق و غمم را به هم آميختي روح به هر واژه كه كاوش كند عطر تو از نامه تراوش كند عكس توونامه تو ديدنيست بوسه ز نقش لب تو چيدنيست هرچه نوشتي همه بوي تو داشت بردل من مژده ز سوي تو داشت هرسوخنت چون سخن يوسف است بوي خوش پيرهن يوسف است من ز غمت خسته كنعاني ام بي تو گرفتار پريشاني ام مهر تو چون باد بهاري بود دردل من مهر تو جاري بود نامه به من عشق سفر مي دهد از سر كوي تو گذر مي دهد نامه تو باده مرد افكنست هر سخنت آفت هوش من است جان و دلم مست جنون ميشود تشنگي ام برتو فزون ميشود نامه تو گرچه خوش و دلكشست دردل هر واژه گل آتشست حرف به حرف تو به هر نامه يي! خواندم وديدم كه چه هنگامه يي نامه تو قاصد دنياي عشق بر دلم آموخت الفباي عشق هرالفش قد مرا راست كرد با دل من هرچه دلش خواست كرد از ب ي تو بوسه گرفتم بسي نامه نبوسيده به جز من كسي ! پ چون نوشتي دل من پر گرفت آتش عشق تو به دل در گرفت دال تو بردل غم دوري نهاد صاد تو دل را به صبوري نهاد سين تو سرمايه سود من است سين همه ي بود ونبود من است سوروسرورم همه از سين توست سين اثر سينه سيمين توست شين تو درخاطره شوق آورد ذال تو ما را سر ذوق آورد لام تو ياديست ز لبهاي تو وان نمكين خنده زيباي تو ميم بود شمه يي ازموي تو زانكه معطر بود از بوي تو نون تو ازناز حكايت كند هاي تو از هجر شكايت كند واوتو پيغام وصال آورد جان ودل خسته به حال آورد آزسخنت برتن من جان رسيد حيف ازاين نامه به پايان رسيد بوسه به امضاي تو بگذاشتم ياد زماني كه تو را داشتم





مرا ببخش بخاطر نداشتن واژه هايی زيبا تا ثابت کنم
که هميشه با خود و با تو صميمی خواهم بود
و اگر نمی توانی آنرا در عشقم حس کنی
پشيمان هستم که به اندازه کافی نثارت نکردم
اما بخاطر عشق خود پشيمان نيستم
بخاطر احساس خود نيز پشيمان نيستم
آنگونه که دستانت را لرزان ساختم و قلبم می شتابد
چيزی را پس نخواهم داد
چرا که با عشق تو هزاران زندگی را در يک زندگی گذرانده ام
و هرگز نمی توانم برای عشق پشيمان باشم
شايد ساعاتی تو را غمگين کرده ام
اما به تمامی آن خاطرات می انديشم
می دانم که می بايست می يافتم
بهترين را برايت
و اکنون قول خواهم داد
و اگر اين را در چشمانم نمی بينی
در باقی زندگيم پشيمان خواهم بود
همه ما اشتباه می کنيم
مهم نيست که چقدر سخت تلاش می کنيم
اما قلبها می شکنند
هنگاميکه پشيمانی به سراغمان می آيد
و ما يکديگر را به دليلی نمی بخشيم






. به مطلب روی عکس خوبه خوب دقت کنید
.

| Design By : Night Melody |


